تبليغاتX
MAHARLI
جمهوری فدراتیو ایران (1 )

تکین ماهارلی

پیدایش هر پدیده ملزوم مقتضیاتی است که جامعه ضرورت آنرا برای تغییری مثبت طلب می نماید. جامعه فعلی ایران نیز در معرض این تغییرات اساسی قرار گرفته است که جز اجرای این تغییرات، گریزی نیست.
ایران، این کشور کثیرالمله و پهناور خاورمیانه که اکنون به نوعی قدرتی در منطقه به حساب می آید، آبستن تغییرات مهمی است که بدون انجام این تحولات ضروری امکان پیشرفت و بقای آن مطلقأ با مشکلات بسیاری کما آنکه هستیم، مواجه خواهد شد. پس سیاسیون موظفند که راه و چاره ای برای آینده ایران با توجه به شرایط داخلی و وضعیت حاکم بر آن اندیشیده و یا اینکه در تفکرات تا حدی لا یتغیر خود، مروری داشته باشند که زمان خارج از اراده ما در گذر است.
قبل از ورود به بحث اصلی مروری کوتاه بر تاریخ معاصر ایران می تواند ذهن ما را در پذیرفتن لزوم این تحولات یاری نماید.
سیستم حکومتی در سرزمین ایران قبل از پهلوی ها همانطوریکه می دانیم، بنوعی یک حکومت فدرالیستی سنتی و تا حدی غیر متمرکز بود و حتی نام کشور در آنزمان بصورت «ممالک محروسه ایران» اطلاق می گردید و در زمان ناصر الدین شاه کل کشور شامل این چهار مملکت بود: مملکت آذربایجان، مملکت خراسان، مملکت اصفهان و مملکت سیستان که ولیعهد نشین بودند ولی این وضیعت بعد انتصاب شدن رضا خان به سمت شاه ایران، این سیستم فدراتیو به سیستم متمرکز شاهنشاهی تغییر یافت و به این طریق فاشیزم و دشمنی با ملتهای ساکن درایران آغاز بکار کرد و در سال 1358 هجری شمسی با انقلاب خمینی، حکومت جمهوری در ایران اعلام گردید ولی سیاستهای فاشیستی رضاخانی همچنان به قوت خود باقی مانده و اکنون نیز در جریان است.
بعد از خمینی نیز علیرغم تصویب اصولی در مورد حمایت ازحقوق انسانی ملل ساکن در ایران ، ولی تا کنون بعد از گذشت سی سال از عمر بی برکت رژیم جمهوری اسلامی ایران، سیستم تمرکز گرای ایران ازتحقق حقوق ملتها ممانعت شدیدی بعمل می آورد و این امرنشان دهنده تاثیر شوونیزم فارس بر دولت ایران است که ایران را در چنین وضعیت افلیجی از لحاظ امنیتی، حقوق بشرو دموکراسی قرار داده است.« در اینجا بیاد سخن بسیار مهم آقای دکتر چهرگانی ( رهبر حرکت بیداری ملی آذربایجان جنوبی - گاموح ) به هنگام مصاحبه با تلویزیون ت.گ.ر.ت ترکیه در سال 2006 می افتم که ابراز داشتند : شوونیزم فارس، مسئول تجزیه ایران است!» بعد از گذشت چند سال بیشتر از پیش حقیقت این پیش بینی سیاسی برایم آشکار می گردد.
بعد از کودتای رضاخان و روی کار آمدن وی با کمک انگلیسیها خاتمه ای به حکومت ترکان بر ایران داده شد و ممالک محروسه ایران به عنوان جدید ایران با حکومت پهلوی ها تبدیل شد و بدین طریق بازی با سرنوشت ملتها در ایران آغاز گردید. رضاخان با تقلید و کمک برخی از دولتمردان کشورهای همسایه سیاست ذوب و آسمیله ملتهای مختلف در فارس را آغاز نمود. بی کفایتی فارسها در اداره دولت از زمان پهلوی ها خود را بروز داد و درادامه همین حکومت سکان اداره ایران در دستان شوم جمهوری اسلامی با همان شدت شوونیستی قرار گرفت که از همان روز اول بانی بلاها و فلاکتهای غیر قابل تصوری در ایران گردید. سیاست فارسیزه نمودن و فارس پرستی در ایران آنچنان غوغا نمود که شوونیزم فارس توهماتی را که ریشه در اندیشه های فاشسیتی شان دارد، باور نموده و انتقال این وهمیات بی اساس بر سراسر ایران با پشتوانه مالی دولت تسریع گرفت و با استفاده از کلیه امکاناتشان سعی در تحمیل این لهجه و مجموعه زبانی را به عنوان زبان برتر بر ملل غیر فارس نموده اند و بدین ترتیب کشور از رشد اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی باز ماند.
شوونیزم فارس یا همان رژیمهای حاکم بر ایران بعد از قاجار موجب بروز پدیده ای گردیده اند که الان خودشان در تاثیر و نتایج اعمالشان دچار سردرگمی و ناامیدی شده اند. چرا که در طی دهه های گذشته با آنهمه هزینه و امکانات نتوانستند به اهدافشان نائل بشوند و این مسئله نزدیک به یک قرن است که فارسها را دچار تشویش نموده و اکنون در اوج ناامیدی در انتظار مولدی برای بهبود آینده مبهم ایران به نفع رژیم و یا فارسها هستند. شوونیزم فارس غافل از این است که امنیت و آسایش کشور رابطه بسیار تنگانگی با مسأله ملیتها دارد و باید تمام حقوق مدنی و قانونی این ملتها از طرف دولت ادا شود. البته ساختاری که هم اکنون ایران آنرا داراست اجازه هیچگونه رفورمی اساسی به رژیم را نمی دهد و امروزه دولتمردان نا مشروع ایران پیروی را بهتر و با صرفه تر از در نظر گرفتن حقوق ملل در ایران می دانند. بی شک این پیروی و تبعیت کورکورانه از فاشیزم، ایران را در زباله دان تاریخ دفن خواهد کرد.
مسئله وضعیت ملل در ایران چنان در دنیا طنین انداز گشته که بحث انرژی اتمی ایران گاهأ حائز اهمیت خاصی قرار نمی گیرد.
روشنفکران منفعت طلب و استبداد گرای فارس با کتمان حقیقت مسائل ملی و حقوقی ملتها در ایران سعی در نشان دادن این هستند که محرومیتهاو مشکلات اقتصادی در ایران باعث بروز مسائل ملی گردیده، اما می بینیم که جدا از مسائل اقتصادی ملل- خصوصأ ملت آذربایجان- ما با مسائل عدیده ای چون عدم تدریس زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی یعنی زبان مادری ملت آذربایجان با وجود بزرگترین اقلیت ملی در ایران و بجای آن با تحمیل زبان بیگانه فارسی بر ملتمان مواجه هستیم. تمام روزنامه ها، مجلات، رادیو، تلویزیون و ... در اختیار و خدمت فارسها و ادبیات فارس قرار گرفته و هرگونه سوء استفاده ای را از ملل غیر فارس می نمایند. علیرغم اینکه فارسی لهجه دوم و یا بعضأ لهجه سوم ملتها در ایران است، هزینه تدریس زبان سایر ملتها نیزدر ایران صرف گسترش لهجه فارسی در کل ایران و بعضی از کشورهای همسایه می گردد.
ما اکنون سالهاست که در ایران فاشیزم را به تمام معنا ی آن مشاهده می کنیم. این استبداد و استثمار کنونی حاصل سلسله بعد از قاجار در ایران است که موجب پیدایش عبارت " ملتهای تحت ستم ملی در ایران" گردیده است. حقیقتی که مسببش سیستم فاشیستی و تمرکزگرایی است که بیش از هشتاد سال است وضعیتی بحرانی و غیر قابل تحملی را بر ملتها در ایران تحمیل نموده اما با توجه به تغییرات زمانی و تحولاتی که در قرن بیستم و بدنبال آن در قرن حاضر ایجاد شده، ایران نیز صرفنظر از حاکمیت فعلی ملزم به گردن نهادن در مقابل پروسه حذف فاشیزم و دیکتاتوری در جهان شرق خصوصأ در خاورمیانه است.
سیستم تمرکزگرای حاکم بر ایران نتیجه ای جز وضعیت اسفناک فعلی را بر جای نگذاشته است. رژیم فعلی نیز همچون رژیم پهلوی صرفأ جهت یکپارچه نگهداشتن ایران از هرگونه ابزاری اعم از کشتار دسته جمعی یا گروهی ملتهای مختلف من جمله ملت ترک آذربایجان جنوبی استفاده نموده اما غافل از این بوده که اعاده حقوق ملتها و برسمیت شناختن زبان انها نه تنها باعث تجزیه ایران نخواهد شد بلکه بر عکس آن خطر تجزیه ایران را کاهش می دهد. چون در چنان شرایطی که همه ملتها از تمام حقوق ملی خود برخوردار باشند دیگر چه دلیلی برای اقدام به جدائی از ایران وجود خواهد داشت؟ ترس و وحشت شوونیزم فارس و حتی خود بزرگ بینی فارسها در طی هشتاد سال اخیر ایران را چه در داخل و خارج از لحاظ امنیتی، اقتصادی، رفاه عمومی و روابط خارجی اش با سایر دول در شرایط بسیار نا مطلوبی قرار داده است.
تلاش برای یکپارچگی ایران به شرط نادیده گرفتن حقوق ملل و سعی در از بین بردن ارزشهای ملی ملتهای ساکن در آن و به تبعیت از آن اصیل و شیرین جلوه دادن فارسی و فرهنگ ایرانی بی احترامی و نشان دهنده دیدگاه فاشیستی و راسیستی رژیم است.
حاکمان قرن اخیر ایران گویی فراکوش کرده اند که فارسی فقط می تواند در جامعه نقش زبان دوم را برای قسمتی از مردم ایفا کند. هیچ زبانی نمی تواند با ارزشتر از زبان مادری برای انسان باشد و بدین ترتیب فارسی نیز هیچ ارجحیتی برای ملل غیر فارس نداشته و نخواهد داشت. زبان تحمیلی فارسی چنان نقش خود را خوب بازی می کند که اکنون حتی در دورافتاده ترین نقاط ایران ، دولت فارسی آموزی را با عنوان سواد آموزی به مردم محروم از سواد خواندن و نوشتن به زبان مادری اش تحمیل می نماید که البته این فارسی آموزی نیز همراه با تهدید به این گروه از مردم اموخته می شود. تهدید هائی مثل خذف برخی از خدمات اجتماعی رژیم به مردم که این طبقه از جامعه را مجبور به یادگیری این زبان بیگانه می نماید.
ترس از تجزیه و وحشت از تقلیل یا از دست رفتن قدرت حاکمان ایران دچار تشویشی چند برابر نموده و بهمین خاطر با فعالین مدنی ملت ترک آذربایجان و سایر ملل به بدتربن وجه ممکن برخورد می نمایند. اعدام، زندان، تبعید و شکنجه از نمونه های رفتار رژیم با این افرادی است که از ابتدائی ترین حقوق ملت خود دم می زنند. عبارتهای جاسوس های آمریکا، اسرائیل، ترکیه و ...،عوامل بیگانه و دشمنان اسلام از معمول ترین اتهامات رژیم به فعالین هویت طلبی است که مدافع حقوق ملی خویش هستند. خواستن تدریس زبان مادری در مدارس چه ارتباطی با جاسوسی برای کشورهای بیگانه می تواند داشته باشد؟ در کجای اسلام و قرآن تدریس زبان میلیونها ترک در ایران حرام و ممنوع اعلام شده است؟ پس دلیلی برای دشمنی با اسلام برای ملت آذربایجان وجود ندارد.
سیمون لیس در کتاب « لباسهای نو پرزیدنت مائو می نویسد: وقتی حکمرانان مستبد به پایان عمرشان نزدیک می شوند، بدگمانی و حسادت آنان تشدید می شود و به برکنار کردن اشخاص با صلاحیت و وزیران کاردان می پردازند و روز به روز بیشتر به زنان و خواجگان حرمسرا و خدمتکارانشان متکی می شوند.»
ترس رژیم نیز از آینده تاریک ایران و خودشان سبب روی آوردن آنان به خواجگان حرمسرای دولت ایران یا همان تئوریسینهای شوونیزم فارس گردیده است. مطمئنأ دیری نخواهد پائید که سیل این حرکتهای ملی، شوونیزم فارس را در تهران خفه خواهد نمود.
در قسمت نخست این مقاله سعی در توضیحی در مورد وضعیت ملل در ایران قبل از پهلوی و جمهوری اسلامی شده و در قسمت دوم یعنی در ادامه این موضوع مزیت و ضرورت فدرالیسم در ایران بحث خواهد شد.
 
 
Tekin Maharlı
May 2008
|+|
نوشته شده توسط Savalan در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 3:30
ترور یا مبارزه!

ترور یا مبارزه!

 

                                                                                             تکین  ماهارلی

 

واژه ترور تقریبأ همیشه صحنه ای از وحشت و انزجار را در ذهن آدمی  زنده می کند .این واژه معانی مختلفی را در بر دارد که در زیر به بعضی از آنها اشاره می گردد:

 

 دربعضي موارد تروريسم با اقدامات جنايتكارانه يكسان پنداشته مي شود. بخاطر ويژگيهاي خاص آن تروريسم بطورفزاينده اي مورداستفاده كساني واقع مي شود كه اهداف افراطي را دنبال مي كنند. ولي برخلاف عموميت آن تروريسم مي تواند يك مفهوم گنگ وآشفته باشد.

 

وزارت دفاع آمريكا تروريسم راچنين تعريف مي كند: كاربرد حساب شده ازخشونت غيرقانوني يا تهديد به خشونت غيرقانوني، براي القاء ترس بمنظورمجبوركردن ياترسانيدن دولتها يا جوامع درراستاي اهدافي كه عمدتا سياسي ،مذهبي ياايدئولوژيك هستند.

 

وزارت خارجه آمريكا نيزاين تعريف راارائه مي دهد: خشونت از پيش برنامه ريزي شده باانگيزه هاي سياسي كه توسط گروههاي درون ملي يا عاملين مخفي كه برعليه آماج غيرنظامي كه معمولا براي تاثيرگذاري برمخاطبان انجام مي شود.

سازمان ملل متحد درسال 1992، اين تعريف را به عمل آورده است: يك روش القاكننده نگراني كه ازطريق عمل خشونت بار كه توسط بازيگران دولتي ، گروهها وياافراد (نيمه) مخفي كه به دلايل سياسي ،جنايتكارانه يا شخصي اعمال مي شود وبرعكس قتل سياسي-آماج مستقيم خشونت-هدف اصلي محسوب نمي شود.

تعريف بيشترپذيرفته ترشده آكادميك باتعريف سازمان ملل آغار مي شود ودوجمله با 77 كلمه را به آن مي افزايد كه شامل عبارات پرطمطراقي چون"ايجادكنندگان پيام" و "فرآيندهاي ارتباطاتي مبتني برخشونت" مي شود.

دولت بريتانيا درسال1974 تروريسم راچنين تعريف كرده است: كاربرد خشونت براي مقاصدسياسي كه هرگونه كاربرد خشونت براي ايجادترس درجامعه وياهربخشي ازجامعه را شامل مي شود.

به تعبیر دیگر ترور حمله ای است یک جانبه که  نیروی دفاع  را در برابر حمله ناگهانی خنثی نموده و بدین ترتیب حادثه ای به اسم ترور با اتمام حمله رخ می دهد. سابقه ترور به صد ها سال قبل بر می گردد. قبل از اسلام و بعد از اسلام نیز تروریسم به گونه های مختلفی در عرصه سیاست و حکومت ظهور کرده است. اما در قرن حاضر ما شاهد مدلهای بسیار متفاوت این فاجعه در جوامع مختلف، خصوصأ در خاورمیانه هستیم. ترور شخصیت، ترور افکار و اندیشه ها، ترور افراد بی گناه و عادی جامعه و ...

در خاورمیانه و خصوصأ در ایران انواع و اقسام ترور توسط رژیم جمهوری اسلامی و همچنین قبل از جمهوری اسلامی یعنی در زمان سلطنت پهلوی نیز جریان داشت. بعد از انقلاب سا ل 57 مخالفان رژیم در داخل و خارج از کشور بطور فجیعی ترور گردیدند. ترور شاهپور بختیار، ترور بعضی از مخالفین میانه رو نظیر قاسملو و همراهانش و ... از جمله ترورهای رژیم در اروپا بود و همچنین در داخل کشور نیز با شروع جنگ بین ایران و عراق تصفیه حساب رژیم با خودی های سابق به شکلی بسیارحرفه ای انجام گرفت که بعد از سالها عبارت قتلهای زنجیره ای در گوشها پیچید البته آنهم با افشا گری های بعضی از افراد داخل رژیم!

 

بعد از ارائه توضیحی مختصر درباره تروریسم در ایران اکنون  مبحثی پیرامون تروریسم و یا مبارزه در رابطه با مسائل ملی در ایران و برخی کشورهای همسایه را باز خواهم کرد:

 

مبارزه کردهای ساکن ترکیه نمونه بارزی برای ترور و مبارزه می باشد که اگر چه تاکنون اتفاقات وحشتناکی را در ترکیه منجر گشته است ولی توانسته است سیاست ترکیه در قبال کردها را تغییر دهد. این تغییر با روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه یعنی همان حکومت اردوغان به راحتی قابل حس می باشد و سخن معروف اردوغان در مورد وضعیت کردهای ترکیه : ترکیه  دارای مسئله و مشکلی بنام مسئله کردهاست! آغازی برای دموکراتیزه شدن ترکیه و حذف و حل مسئله کردها شد و بر خلاف سالهای نخست استقلال ترکیه که سیاست حذف ملتها و حقوق انها بسیار معمول بود، اردوغان تغییری اساسی با حس ضرورت  در این رویه انجام داد. در تغییر این سیاست که بعد از دهها سال انجام گرفت عوامل متعددی دخیل بودند که به چندی از این عوامل و تاثیر آنها اشاره می گردد:

 

- فشار اتحادیه اروپا به ترکیه در مورد حقوق اقلیتهای قومی در ترکیه و تامین حقوق آنها طبق موازین حقوق بشر. البته در این مورد نگرانی ترکیه نیز بخاطرعدم پذیرش عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا بود که این عضویت تا کنون با توجه به برخی اصلاحات هنوز مورد قبول تمام اعضای اتحادیه اروپا قرار نگرفته است.

 

- تشدید ترور در مناطق جنوب شرق و برخی شهرهای بزرگ ترکیه که منجر به نا امنی و آشوب می شد. که این آشوب و عدم آرامش ملت، ضعفی برای حکومت تلقی می گردید و این امر از لحاظ اقتصادی نیز تاثیری منفی برای ترکیه در مورد سرمایه گذاری خارجی و لزوم امنیت کافی  برای سرمایه و سرماگذاران داشت.

 

- سوء استفاده از مسئله کرد و تروریسم کرد از طرف بعضی ژنرالها و سیاسیون ترکیه به نفع خودشان. مسئله کرد در ترکیه عامل بسیار مناسبی است برای تبلیغات و کشمکشهای حزبی جهت دستیابی به منافع حزبی است.                                                                                                   

اکنون با ارزیابی وضعیت کردهای ترکیه بعد از چندین سال مبارزه مسلحانه بوضوح می بینیم که  آنها به موفقیتهای چشمگیری در قالب ملت کرد در ترکیه نائل گشته اند و این روند سیر صعودی بر خود گرفته است. بطوریکه خیلی راحت می توان ابراز نمود که کردهای ترکیه از شرایط بسیار خوبی از  لحاظ فرهنگی و اقصادی ازکردهای عراق، سوریه و ایران دارند.

 

با بیان نکات فوق قصدم ارائه مثالی در مورد مبارزه ملی و اینکه در حکومتها و دولتهای دیکتاتور نمی توان بطور مرتب از راههای دموکراتیک و صلح جویانه جهت احراز حقوق بسیار معمولی یک ملت استفاده نمود. موضوع قره باغ و یا ملت تورک آذربایجان در ایران همچون سایر ملتهای تحت ستم در ایران نمونه آشکار مبارزه ای است که تا کنون بعد از سالها مبارزه ای مدنی و آرام  نتوانسته به کوچکترین  حقی از حقوق پایمال شده خویش دست یابند. زمان انجام برخی تغییرات در مبارزه رسیده است.

در مقابل فاشیستهای مذهبی وملی مبارزه تک بعدی مطمئنأ جوابگو نخواهد شد. رژیم هر روز بیشتر از دیروز در رد خواسته های مدنی ملت آذربایجان مصرانه عمل می کند و حتی

گستاخی دولت ایران به حدی رسیده که   

حداد عدل – رئیس پارلمان ایران- در جواب سوال دانشجوی آذربایجانی در مورد دلیل عدم اجرای اصل 19 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می گوید این اصل سالهاست که اجرا می گردد و مفهوم اصل 19 آن نیست که زبان و ادبیات اقوام ایرانی (ملتهای موجود در ایران) آزادانه حق تدریس داشته باشند، بلکه آن بدان معنی است که سایر اقوام آزادند در میان خانواده به زبان محلی خودشان صحبت نمایند!!

 

به نظرم این پاسخ حداد عادل بسیار وقیحانه تر از کاریکاتور طرح شده در روزنامه ایران خرداد ماه سال 85 بود.

  

تشخیص روندهای سیاسی سراسری در ایران نیز می تواند کمک شایانی در انتخاب راههای مبارزه به حرکت ملی آذربایجان جنوبی داشته باشد. با وضعیت بسیار آشفته داخل رژیم و همچنین اوضاع اسفناک ایران از لحاظ اقتصادی و اجتماعی و تشدید تحریمهای اقتصادی از طرف غرب بر علیه ایران، رژیم را در بن بستهای متعددی قرار داده است و این وضعیت نابسامان در بیانات سید علی خامنه ای در مورد نامگذاری سالهای 1386 هجری شمسی با عنوان سا ل انسجام ملی البته بعد از قیام ملی خرداد 1385 در آذربایجان جنوبی و سا ل 1387 را با توجه اقتصاد ویران ایران و افزایش شدید فاصله طبقاتی جامعه، سا ل نوآوری و شکوفائی، بوضوح حس می گردد.

 

به هر حال زمان آغاز فصلی جدید از سری مبارزات متفاوت و نو بر علیه شوونیزم فارس و پرچمدار آن( رژیم جمهوری اسلامی ایران) رسیده و می توان همگام با سایر ملتهای تحت ستم ملی در ایران مبارزه ای همه جانبه ترتیب داد و رژیم را مجبور به اعاده حقوق ملی و مدنی ملتها خصوصأ ملت تورک نمود. دستیابی به حق تعیین سرنوشت یکی از اساسی ترین حقوق ملتهاست که جدا از بحث فدرالیسم و استقلال،  ضرورتی است که با استفاده از آن ما می توانیم سرنوشت خودمان را به عنوان ملتی آزاد و با اراده تعیین و مشخص نمائیم. آزادی و نیل به آن هزینه های بسیاری را می طلبد و هم اکنون حرکت ملی آذربایجان جنوبی بستری بسیار آماده برای اجرای برنامه ها و فعالیتهای سیاسی متفاوتی است و وزنه ای سنگین در اپوزسیون به حساب می آئیم. بیائید از این این بسترمطلوب بصورت آگاهانه و حرفه ای بهره برداری نمائیم!

 

 

Tekin Maharlı

March 2008

           

|+|
نوشته شده توسط Savalan در دوشنبه پنجم فروردین 1387 و ساعت 2:56
سایت جدید
http://www.maharli.azersayt.com/

|+|
نوشته شده توسط Savalan در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 11:23

سلام قاراباغ ، سلام خوجالی

ابولفضل امینی

سلام بر مظلومیت قاراباغ ، سلام بر شجاعت فرزندان قاراباغ ، سلام بر شهدای مظلوم قارباغ ، سلام خوجالی ، و فرزندان مظلوم و شهیدت

سلام شوشاو بر قلعه همیشه استوارت

سلام کلبجر ،سلام فضولی ، سلام آغدام و بر مساجد ویرانت ، سلام بر لاچین و ...

مقاومت فرزندان آذربایجان در برابر داشناکهای خونخوار ارمنی نشان خواهد داد دوران اشغال سرزمینهای آذربایجان رو به پایان است و فرزندان غیرتمند آذربایجان پرچم استیلای دشمنانش را به زیر خواهد کشید امروز و فردا خواهد رسید که رنج دشمنانمان را دیگر پایانی نیست ، اگر فرزندان این مرز و بوم در این راه به شرف عظمای شهادت نیز نائل شوند خونشان از فیزیک وجود آنان کارسازتر خواهد بود

مغزهای پوسیده و فاسد حاکم بر ایروان غصب شده نخواهند توانست بر اندیشه های بلند و جوان مردان بزرگ سرزمین آتش غلبه کنند، اکنون نبرد ،نبرد تجهیزات نیست؛ امروز نبرد با اندیشه های فاسد و ارتجاعی است . امروز نبرد، نبرد اندیشه های فعال و حمیّت با اندیشه های مسخ شده و قلدر مآبانه است .

از خوجالی ، از فضولی ،آغدام ،کلیبر ،خانکندی،زنکه زورو ... چشم های جوشانی که از مغزهای غیرت می جوشد و اکنون نیز جاری استو سیل هائی که راه خواهد انداخت تا باط اشغالگری را با خود ببرد و دیگر خوشحالی دشمنان دوامی نخواهد داشت، چرا که نبوع آذربایجانی با بیداری و غیرت و شجاعت آمیخته شده است و طولی نخواهد کشید که قاراباغ را خواهند دید و این بار این شجاعت و غیرت آنقدر نگین و سهمگین خواهد بود که طومار متجاوزین را برای همیشه بر خواهد چید و دروازه قاراباغ با دست توانمند غیرت گشوده خواهد شد .

اگر شانزده سال پیش در برابر نبرد نابرابر آنها بظاهر پیروز شدند فرزندانمان را قتل عام کردند به ناموسمان نگاه بد انداختند

دیگر آن روزها تکرار نخواهد شد.

چه کسی میداند قاراباغ کجاست ؟ چه کسی میداند خوجالی کجاست چه کسی میداند در بامداد 26 فوریه 1992 (دوم اسفند) در خوجالی چه گذشت در آن شب هولناک شهر خوجالی با خاک یکسان شد شهر کاملا نابود شده و به آتش کشیده شد اهالی غیر نظامی و غیر مسلح هدف قتل عام وحشیانه واقع شدند . کودکان ،زنان، افراد سالمند و بیمار با سفاکی تمام غیر قابل تصوری به قتل رسیدند ارمنیها در اواخر قرن بیستم جنایت تاریخی دیگری - فاجعه نسل کشی خوجالی را پدید آوردند در این قتل عام و نسل کشی بیش از هزار نفر از اهالی بی دفاع شهر خوجالی با فجیع ترین و وحشت ناکترین شکل ممکن به شهادت رسیدند.

بیش از 2000 هزار نفر به درجات مختلف دچار معلولیت شدند در این فاجعه 1275 نفر به اسارت گرفته شدند 150 نفر مفقود شدند اعضای 8 خانوار بکلی نابود شدند آنان جرمشان آذربایجانی و مسلمان بودن بود شکم زنان باردار دریده شد ، سرهایشان بریده شده و چشمان کودکان مظلوم از حدقه در آورده شد .

بیش از یک میلیون نفر از اهالی بی خانمان و آواره شدند و امروز در شرایطی که تمام جهان علیه تروریسم به مبارزه بر خاسته است ، تروریسم ارمنی باید از سوی جامعه جهانی افشاء شده و پاسخ شایسته خود را بیابد ، فاجعه ای که در تاریخ 26 فوریه سال 1992 توسط ارمنیان در شهر خوجالی پدید آمد تنها یک عمل تروریستی عادی نیست بلکه جنایتی است بی سابقه علیه بشریت و دنیا باید فاجعه نسل کشی خوجالی را بعنوان یک تراژدی و نسل کشی برسمیت بشناسد%

 http://www.salam-qarabag.blogfa.com/

|+|
نوشته شده توسط Savalan در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 1:22
ماکي شهريندن يئني خبر!
گونئي آذربايجان’دان آلديغيميز خبره گؤره ماکي شهرينده ميللي حرکت فعاللاريندان:

 

- طيب ابراهيم زاده (آتيللا سؤنمز)
- محسن حسين زاده (دؤنمز دميرچي)

 

۲۰۰۶-اينجي (۱۳۸۵) ايلين مهر آييندا ايران آدلي اؤلکه ده آذربايجانليلارين آنا (تورک) ديلينده تحصيل آلمالاري اوچون فارس شووئنيزمينه قارشي يايديقلاري بيلديريلره گؤره خوي انقلاب محکمه سي نين وئرديگي قرارلا ۶ آي زيندانا محکوم اولوبلار.

 

ايران محکمه سي آدلاري گئچن فعاللاري ايران دؤولتينه قارشي اولان اؤرگوتلرله امکداشليق ائتديکلئريني ايره لي سوردوره رک، اونالري آزادليقدان محروم ائديبدير.

 

خاطيرلاتماق لازيمدير کي طيب ابراهيم زاده و محسن حسين زاده ايللردير کي گونئي آزئربايجان’ين ميللي ايستکلئري اوغروندا موباريزه آپارماقداديرلار و بو يولدا دفعه لرجه ايران فاشيست دؤولتي نين موختليف شيکنجه لرينه معروض قاليبلار. بو سويداشلاريميز ايندي ۴۵ گوندور ماکي’نين مرکزي زيندانيندا فارس شووئنيزمين اسارتينده ديرلر.

 

بوتون سيياسي محکوملاريميزين آزالديغي ديلگي ايله:

 

تکين ماهارلي

یانوار ۲۰۰۸

|+|
نوشته شده توسط Savalan در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 8:22
گزارشی از وضعیت آقای ابوالفضل امینی
بر اساس اخبار واصله ابوالفضل امینی از فعالین حرکت ملی آذربایجان جنوبی و دبیر جمعیت حمایت از ملت مظلوم قاراباغ صبح امروز یازدهم دی ماه 1386 برابر با یکم ژانویه 2008 در شعبه 19 دادگاه انقلاب تبریز حضوریافته و پس از انجام بازجوئی در دادگاه از طرف قاضی جدید پرونده، وی به زندان مرکزی شهرستان تبریز منتقل گردیده است.
 

اتهامات وارده به آقای ابوالفضل امینی:

1. اشتراک در اغتشاشات خرداد 1385 ( می 2006 ) در شهرهای تبریز و اهر

2. نگهداری مهمات در منزل
 

لازم به ذکر است که آقای امینی از جانبازان جنگ بین ایران و عراق می باشد و منظور اداره اطلاعات و قاضی دادگاه از اتهام نگهداری مهمات در منزلش همان ترکشهائی است که طی عملهای جراحی از بدن وی خارج گردیده است. وی همچنین در جنگ قاراباغ نیزعلیه متجاوزین ارمنی شرکت نموده بود.

 

ابوالفضل امینی هم اکنون متهم دارای شش پرونده در دادگستریهای تبریز،کلیبر، اهر و تهران است که در همه این پرونده ها اتهاماتی در مورد فعالیتهایش در دفاع از حقوق ملی و انسانی ملت آذربایجان بر وی وارد گردیده است و چندین بار از طرف رژیم ایران دستگیر و مورد شکنجه و بازجوئی قرار گرفته است و طی این بازداشتها بارها دست به اعتصاب غذا زده است. وی سال قبل با ارائه سند 50 میلیون تومانی از طرف شعبه 19 دادگاه انقلاب تبریز بطور موقت آزاد شده بود که نهایتا امروز نیز بعد از حضور در دادگاه بلافاصله از طرف قاضی دادگاه روانه زندان شدند ولی بر اساس خبر دریافتی هنوز حکم قطعی در مورد وی صادر نگردیده و به احتمال زیاد با گذاشتن وثیقه دوباره بطور موقت آزاد شوند.

اخبار بعدی متعاقبا ارسال خواهد شد.

 

تکین ماهارلی

یکم ژانویه 2008
|+|
نوشته شده توسط Savalan در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 23:15

Çağdaş Türk Dünyasın'da, Azerbaycan

Türk Dünyasının kafkas'ya bölgesinde yerleşen Azerbaycan Güney ve Kuzey üzere 1813 ve 1828 yıllarında ikiye bölünmüştür.Bu ayrılık politik olarak meydana gelmiştir.Azerbaycan'ın Kuzeyi Sovyet Sosyalist Cumhuriyetler Birliği(SSCB) tabi olmuştur ve Güneyi ise iran'a dahil edilmiştir.SSCB 'ye dahil olan kuzey Azerbaycan, 1917 bolşevik ihtilalından sonra  28 Mayis 1918 'de bağımsızlığına kavuşarak,Azerbaycan devletini kura bilmiştir.ama maalesef bu bağımsızlık uzun sürmemiş 1 yıl ve 11 ay bir süreden sonra 27 Nisan 1920'de kızıl ordu işgaline uğrayarak tekrar Sovyetler Birliğine dahil edilmiştir.Milli Azeebaycan Cumhuriyeti, bağımsızlığını kayıbettikten sonra çeşitli baskılara maruz kalmıştır.fakat Bolşevikler Kuzey Azerbaycan'da  iktidarı ele aldıktan sonra Azerbaycan 10,000 km'lik toprağını kayıbetti.Tekrar Sovyetler Birliğine katılan Azerbaycan 1922-1936 yılların arasında kafkasya ötesi Sosyalist Federatif Sovyet Cumhuriyetinin(SFSC) bir üyesi olmuş ve SSC ya CCP adını almıştır.Kuzey Azerbaycan SSC dahilinde güneyde, Güney Azerbaycan'la sınırdaş olarak Aras(Araz)nehri bu sınırı belirli etmiştir.Batısında Türkiye Devleti,kuzeyinde ise Dağıstan ve Gürcüstan ile komşudur.Doğusunda Azerbaycan'a can veren Hazar Denizi bulunmaktadır.Araz nehrinin devamı olan Kür nehri Hazar Denizine döküler.Ama Güney Azerbaycan!

Şu anki iran denilen ülkenin en büyük topluluğu Kuzey Azerbaycan'ın güneyinde bulunan Güney Azerbaycan Türkleri teşkil eder.nufusu bu gün 35 milyondan aşkın Güney Azerbaycan yıllardan beridir fars şovenizmin hakimiyeti altındadır.Kuzey Azerbaycan Cumhuriyeti yıllar boyu direniş ve mucadeleden ve  SSCB  dağıldıktan sonra bağımsızlığını yeniden elde etti.Azerbaycan'ın bu gün Kuzeyi bağımsız olsada, ama hala acı bir yarası vardır.bu acı yara tekce Azerbaycan'ın ve Azerbaycan Türklerinin değil.Belke Türk Dünyasının ve Türk Milletinin dir.bu acı yara KARABAĞ 'dır!Kuzey Azerbaycan'ın yıllardan beridir % 20 toprakları ermenilerin işgali altındadır.Bu toprakları Azerbaycan,ermenilerle savaşı esnasında,ermenileri,Rusya ve iran molla rejimi her türlü desteklidiği zaman,kayıbetti.

Bağımsız Azerbaycan Cumhuriyetinin diğer bölümü olan Güney Azerbaycan,Tebriz,Erdebil,Urmiye,Hoy,Salmas,Makı,Merend,

Astara,Culfa,Halhal,Soğuk Bulak,Eher,Zengan,Kazvin ve... gibi şehirler ve kasabaları içine alır.Azerbaycan Şah İsmail 'den sonra çeşitli siyasi olaylara sahne olmuştur.Safeviler'den sonra Nadir Şah iktidarı eline almıştır.Bundan sonra en uzun süren iktidar Kacarlar Devleti olmuştur.(1796-1920).Türk Devleti Kacarlar'dan sonra iran'da iktidarı Hümeyni dönemine kadar Pehlevi sülalesi eline geçmiştir. böylece fars şovenizmi Güney Azerbaycan Türklerine ve Kaşgay,Horasan,Türkmen'lere ve başka milletlere hakim oldu.ikinci Dünya savaşında 25 Ağustos 1941'de iran o devirde Almanlara karşı mütefik olan Ruslar(Kuzeyde) ve ingilizler(güneyde)tarafından işgal edilmeğe başlamıştır.Bu işgalın sonucunda iran şahı rıza pehlevi(palani)19 Eylül 1941'de tahtı oğlu muhemmed rıza şaha bırakmak mecburiyetinde kalmış ve kendisi Mısır'a sürgün edilmiştir.işte bu dönem Güney Azerbaycan Türkleri  için istiklal mucadelesi devri olmuştur ki sonuçta 1945 'de Güney Azerbaycan istiklalını Seyit Cafer Pişeveri liderrliğiyle ilan etti.Güney Azerbaycan'ın başkenti Tebriz'de Milli Parliman kuruldu ve Bakanlar,Millet Vekilleri ve diğer sorumlu ve yetkililer seçildiler.Askerlik ve kültür işleri Türkleştirildi.kanunsuzluk nizamına son verildi.Bu sırada en önemli yapılan işlerden birisi Milli Ordunun kurulmasıydı.Bu durumdan Tahran rejimi ve şovenist pehleviler  rahatsız oldular.iran başbakanı ve moskva arasındaki anlaşmada Rusya ordusunu Güney Azerbaycan'dan geri çekti.Bu fırsattan yararlanan pehlevi rejimi yeni kurulmakta olan Türk Cumhuriyetine zalimcasına saldırmak için telaşlandı.Sonuçta Zengan-Kazvin şehirlerinde  Güney Azerbaycan Türkleri ve iran ordusu arasında kanlı çatışmalar yüz verdi.neticede Tebriz düştü!

Güney Azerbaycan'da bir çok Mücahitler,Bakanlar,Yazarlar,hatta kadınlar ve çocuklar öldürüldü ve fars rejimi kimseye rahm etmeden 100,000 yakın insan öldürdüler.Bir çok insanlar yaralı vr şehit oldular ve bir çok insan başka ülkelere özellikle Kuzey Azerbaycan'a sürgün oldular.

Bir daha Güney Azerbaycan için karanlık bir dönem başlanmış oldu!

Böyle bir durumda Güney Azerbaycan Türkleri için yeni bir fırsatı beklemekten başka çare kalmamıştır.

Güney Azerbaycan Türklerinin beklediği fırsat iran'da 1978/79'da azda olsa elde edildi.pehlevi rejimi değişildikten sonra Humeyni iran lideri oldu.Bu devirde Güney Azerbaycan Türkleri başka etnikler gibi aktif rol oynamaya başladılar.Humeyni bütün iran'da yaşayan milletlere özellikle Güney Azerbaycan Türklerine bir takım vadeleri vermek zorunda kaldı.Güney Azerbaycan Türkleri bu devrimin neticesinde  de fazla bir şey elde edemeyeceklerini anlamıştırlardır.çünkü 1979'un sonundaki referandomda Türkler için herhangi bir hak tanınmadığı anlaşılmıştır.Bunun üzerine  Türklerin %80'ne yakını referandomda oy vermediler ve Güney Azerbaycan'ın başkenti Tebriz'de resmi binaları ele geçirdiler.On binlerin  katıldığı büyük protesto hareketleri düzenlendi.Bu hareketleri Güney Azerbaycan Türklerinin kurduğu "Müslüman HalK Partisi"(MHP) düzenlenmekte idi.Bu siyasi partinin  önderi, iran 1978/79 devriminde ki liderlerin biri olan,Türk asıllı Ayetullah Şeriet Medari 'nin liderliğiyle kabul ediliyordu.fars rejimi ülkede ki Türklerin çoğunluğunu ve etkisini bildiği için başta değişik Türk asıllı liderler'den faydalanmasını bilmişti.Mesela o devrin Başbakanlarından Mehdi Bazirgan'da bir Türk asıllıydı.

Ama fars rejimi ırkıcı politikalarıyla bu Türk liderleri birbiri ardından etkisiz hale getirdi.Sonunda rejimde kendisine önemli yer tutan ve hatta Humeyni'nin yerine geçmesi bile muhtemel olan Kum şehrinde yaşayan Şeriet Medari tamamen izole edildi ve Güney Azerbaycan Türkleri yeni iran yönetiminde güçlü şahısları kalmamış oldu.iran rejimi karşısında hiç bir mania görmeden,Türkleri kültürel ve ekonomik bakımdan geride kalmaya maruz koydu.Türklerin fars milliyetçiliğine dayanan kültür politikası da 1941'lere kadar yani Güney Azerbaycan'a Sovyet ordusu girmesine kadar,Türkçe neşriyatına imkan verilmemiştir.Pehleviler Asemiel siyasetlerini hiç durmadan mazlum Türk milletinin üzerinde kullanıyorlardı.Bu siyaset iran molla rejimi tarafından hala kullanmaktadır.Görüünür ki iran'da hakimiyet değişdiği zamanda milletler için hiç bir değişiklik yaranmıyor ve ırkıcı politikalar sadece bir az farklı oluyor.iran'da zemin ve yatak aynıdır,yalnız ruyalar ve hayalların yüzü değişiyor.fars şovenizmi iran'da 1979'da yatağı Humeyni rejimiyle değiştirmek mecburiyetinde kaldı ama iran'da ki milletler için özellikle Türk milleti için ruyaların ve tam doğrusu siyasetlerın yöntemi bir az farklı oldu.Sonuçta Güney Azerbaycan Türk milleti anlamalıdılar ki daha artık iran rejimine,hakimiyetine ve yönetimine kim olursa olsun,inanç ve güven kalmamıştır.

1941 ile 1945 arasında Türkler için nisbeten serbest olan yıllardan sayılır.Bazı gazetler ve kitaplar Türkçe yayınlanmıştır.Bundan sonra 1978'den Türk kültür ve edebiyatı için tekrar karanlık bir dönem başlanmıştır.Bu günkü günde fars  milliyetçiliğini yaşatan Humeyni rejiminin tedbirleri altında iran'da bütün milletler özellikle Güney Azerbaycan Türk Milleti ve başka Türk toplulukları asemile durumunda kalmışlar.Güney Azerbaycan Türkleri,Kaşgaylar,Türkmenler,Afşarlar ve Horasan Türkleri iran denilen ülkenin içinde esir kalmışlar.Gerçekten iran'ın dağılıp ve mahv olması büyük Türk Dünyası için uğurdur.Türk Dünyasının daha güçlenmesinin önemli bir nedeni iran'ın parçalanması ve Güney Azerbaycan'ın ve 50 milyondan aşkın Türkün azat olmasıdır.Vahid Azerbaycan'ın bölünmesi ve kayıbettiği toprakları,Azerbaycan ve Türk Dünyası için aci yaradır.Bir milletin parçalanması ve talei yabancıların eline geçmesini ne kadar zor olduğunu iyi anlıyoruz. Ama Azerbaycan Türk milleti asırlar boyu kültüründen ve Türklüğünden uzak düşsede,hala direnişine devam ediyor.Kuzey Azerbaycan'ın bağımsızlığı bütün Türklerin milli onurudur.

Güneyide yıllardır yeniden milli haklarını müdafaa edip ve koruyan,Güney Azerbaycan Milli Hareketi Dr.Çöhregani'nin liderliğiyle  kutsal yolunda dirayetle devam etmektedir.Güney Azerbaycan Türkleri bir daha fars şovenizmin anti Türk politikalarının karşısında durmağı başarmıştır.Bağılmsızlık, Güney Azerbaycan Türklerinin en doğal hakkıtır.işte bu amaçla milyonlarca Türk Milliyetçileri şu an Milli Uyanış ve kurtuluş mucadelesini vermektedirler.karşımızda iran molla rejimi ve fars şovenizmi var.Ama iran molla rejimi şunu bilmelidir ki Azerbaycan'ın Kuzeyinde ve Güneyinde Türk Milleti politikal bakımdan ayrı görünsede,bu milletin ve ikiye bölünmüş ülkenin halk arasında benzerlik dil ve kültürü birbirinden ayrılmayacak kadar kuvvetlidir.Bu ikiye ve belkide daha fazla bölünen millet ve vatan yıllar boyu farklı iki medeniyetin etkisi altında kalmışlardır,ama hala milletimizin yüreğinde vatan ve ayrılık hasreti yaşamaktadır.180 yıldır ki Azerbaycan parçalanmıştır,ama artık ayrılığın sona ermesi yakınlaşmış.Bir daha Azerbaycan Millet ve Vatan olarak birleşmeğe doğru gidiyor.Bu asır Azerbaycan Türkleri için kurtuluş asrıdır.Türk Dünyasında önemli rol oynuyan Azerbaycan çeşitli duşmanlarla karşı karşıyadır.iran,ermenistan ve rusya Turan için en tehlikeli ülkelerdir.Bu milli duşmanlarımızın karşısında başarılı olmak için Türk milleti hazırlık yapmalıdır.Türk milleti yenilmez bir güçe sahip olmak için milli birliğini sağlamlıdır.Diriliğimiz ve Kurtuluşumuz yalnız Milli Birliğimize bağlıdır.Gelecek Yüce Türk Milletinindir!

 

Tekin.Maharlı

  Ekim 2005

    Türkiye                                                                                   

                                                                                       

Kaynak:

1.A.Caferoğlu-T.Yücel,"Güney Azerbaycan ve iran Türkleri",

2.P.B. Gupte,"Khomeini's Opponents Gain Control of Provincial Capital".

3.N.Devlet-"Türk Dünyası".İstanbul -1989.

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط Savalan در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت 9:24
|+|
نوشته شده توسط Savalan در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 8:3

Güney Azerbaycan

 

 

Bizlere Miras Koymuşlar Eren Babalarımız:

Dilimiz, Toprağımız,Onurumuzu …      Şah Hatayı

 

 

Kaçar Devleti yıkılana kadar Azerbaycan bu Devletin sınırları içerisinde federal olarak yönetiliyordu.Tebriz şehri  Kaçar Devletinin 2 inci Başkenti  sayılırdı. Kaçar şahları önce Tebriz’de eğitim gördükten sonra Tahran da padişahlık tahtına çıkıyordu…

 

Ruslarla kaçarlar Devletinin arasında yapılan  savaşta , Kaçarlar mağlup oluyorlar ve sonuçta  Azerbaycan Toprakları parçalanıyor  ve bu sebepten dolayı Kaçar Devleti gücünü kayıp  ediyor,ve mecburi olarak ,Ruslarla Kaçarlar arasında bir anlaşma yapılıyor , imzalanan Gülistan  anlaşması sonucunda  Azerbaycan’ın arazisi  410,000 km kare olarak hesaplanıyordu.bu anlaşma sonunda ise Azerbaycan dan   130,000 km  kare toprağımız  koparılıp  Rus devletinin  eline geçiyordu.

 

Azerbaycan sınırları Demir kapı ,Derbent den Hemedan’a kadar uzanmıştır .Ruslar tarafından işgal olunan Kuzey Azerbaycan’ın 130.000 km toprağının   sınırları Ruslar tarafından birçok defa değiştirildi. Ve Ruslara ,Ermenilere ve Gürcistan’a  Toprak verildi…

 

Sene 1925 de Kaçar Devleti resmen dağıldıktan sonra  dışarıda kalan  280.000 km  kare Azerbaycan’ın Güneydeki arazisi Milletimizle beraber yeni kurulan  İran  Devletinin sömürgeciliğine maruz kaldı ve bütün Milli haklarından uzak  kaldı.Güney Azerbaycan Türk Milleti  sene 1925 den sonra Milli Azatlığı uğrunda Fars şovenizmi ile defalarca savaşmıştır.1945 yılında  CAFER PİŞEVERİ   tarafından  GÜNEY AZERBAYCAN DEVLETİ  kuruldu.Ama sonuçta elde edilen azatlık  çok az devam etmiş ve sonucunda da Farslar  tarafından  kanlı bir şekilde  bağımsızlık sona erdirilmiştir..pehlevilerin hakimiyetlerinin ilk yıllarından beri Azerbaycan’ın şehirleri ve Eyaletleri Azerbaycan’dan koparılıp    başka Eyaletlere  verildi.

 

Azerbaycan da  bu 6  Eyaletlere bölündü:Batı-Doğu Azerbaycan,Zengan, kazvin,Hemedan ve Sava bölgesi Merkezi Eyalete verildi…

Sene 1979 da iran cumhuriyeti kurulduktan sonra bu anti Türk siyasetleri devam ettirildi .Azerbaycan’ın Erdebil Eyaletinin Astara şehri,Gilani Eyaletine verildi…

Ve yıllardan beridir Batı Azerbaycan Eyaletine Kürtlerin  topluca  göçürülmesi siyaseti  hayata geçirilmeye çalışılmıştır......

 

Batı Azerbaycan Eyaleti Tahran rejimi tarafından Azerbaycan’dan koparılıp ve

Urmu şehrinin bölgesinde bir kürdistan Eyaleti  kuruldu.  Mukriyan adlı Eyalettir .Güney Azerbaycan’ın bu gün kaç şehrinde Kürtlerin nüfusu 20%  olmuştur. ve iran da kürdistan denilen  Eyaletin 63% Güney           Azerbaycan Topraklarıdır.Gürve,Bicar,Bana,Sungur,Hasan Abad gibi Türk şehirleri  iran rejimi tarafından kürdistan Eyaletine dahil edilmiştir. 150 tane Güney Azerbaycan’ın Türk köyü  ise  kürdistan Eyaleti içerisindedir.Emperyalist  İran rejimi Türk bölgelerine Kürt nüfusu yerleştirmek için  göçen  Kürtlere bedava ev ve tesisler yapmaktadır.ayrıca yeni yeni Kürt şehirleri ve Kürt köyleri kurmaktadır .Güney Azerbaycan Türkleri  topraklarımızı geri alması için Kürtlerle belki karşı karşıya gelecektir. Her halükarda  Güney Azerbaycan Türkleri kendi Topraklarını geri almak için hazırdırlar…

 

İran rejimi her zaman olduğu  gibi ekonomik bakımdan Güney Azerbaycan da hiç bir yatırım yapmamış ve oraları cahil bırakmaya çalışmış ve yine Güney Azerbaycan’ın yer altı ve yerüstü zenginliklerini sömürerek Farsların yoğun olarak yaşadığı bölgelere aktarmıştır ve bu nedenden dolayı 8 milyon Güney Azerbaycan Türkü yerlerini ve yurtlarını terk ederek, Farsların yaşadığı bölgelere göç etmiştir.

1 milyon Güney Azerbaycan Türkü ise Amerika ve Avrupa’ya zorunlu olarak göç etmek zorunda kalmıştır

.

Iranın başkenti Tahran da bile bu gün 6 milyon dan fazla Türk yaşamaktadır

Yukarıdaki bahsettiğimiz zorunlu göç yani ekonomik ve siyasi baskılardan dolayı Güney Azerbaycan’daki Türk nüfusu 20-22 milyona düşmüştür.

Bu gün İran diye bahis edilen ülkede yalnız Güney Azerbaycan Türkleri değil ,Horasan Türkleri,Türkmenler,Kaşkay Türkleri ve Özbek Türkleride

yaşamaktadır

 

Bu Türklerde şu anda milli hakları için mücadeleye başlamıştır

  

Tekin.Maharlı

 

Türkiye 2005

 

|+|
نوشته شده توسط Savalan در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 7:43
آخبار

خبری جدید ازجنایتهای گروهک تروریستی پژاک

 

طبق اخبار دریافتی دو روز گذشته طی درگیری بین پژاک با نیروهای سپاه مستقر در روستای عشق آباد از توابع شهرستان ماکو، چهار تن ازنیروهای سپاه که آذربایجانی نیز بودند کشته شده اند. لازم به یاد آوری است که پژاک طی چند سال اخیر با حمایت پ ک ک و بعضی کشورهای خارجی بر علیه رژیم جمهوری اسلامی اقدام به مبارزه مسلحانه نموده که این امر باعث ایجاد نا امنی شدید در شهرهای شمالی آذربایجان جنوبی گردیده است. به همین دلیل نیزملت آذربایجان باید برای مقابله با تروریسم کرد آمادگی لازم را داشته و نسبت به جدیت خطر حساسیت خود را به این مسئله ابراز نمایند.

 

با تشکر

 

مرکز خبری گاموح . ماکو

|+|
نوشته شده توسط Savalan در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 7:24